مقدمه:
همپای وجود آدمیان، رنج و تحقیر انسان وجود داشته است. اشکال رنج و تحقیر اما، متفاوت بوده مقاومت انسان یا تاب آوری او نیز در برابر تحقیر ها تا حدود زیادی در هر انسان، به رغم برخی تشابهات، منحصر به فرد بوده است. تحقیر از بنیادی ترین آسیب های اخلاقی، اجتمای است و تقریبا همه ادیان بزرگ اصل کرامت انسان را پذیرفته اند و تحقیر را محکوم کرده اند. این مقاله به بررسی چگونگی وابعاد این مهم می پردازد.
اشکال روند تاریخی تحقیر را می توان به صورت ذیل دسته بندی نمود:
انواع تحقیر ها:
تحقیر کلامی (شامل تمسخر، استهزاء ، دشنام، لقب های زشت، طعنه کنایه و کنایه
تحقیر اجتماعی، تحقیر اجتماعی به دلیل ، قومیت، مذهب، فقر و مانند آن
تحقیر اقتصادی، خوار شمردن فقرا وابسته سازی نیازمندان و …
تحقیر سیاسی، سلب کرامت مردم، با استبداد، سرکوب یا ابزار کردن انسان
تحقیر فرهنگی و علمی، بی ارزش دانستن دانش ، زبان، فرهنگ و باورهای دیگران
تحقیر جنسیتی ، به دلیل زن بودن یا مرد بودن و … .
پذیرنده تحقیر:
تحقیر در صورتی بالفعل و محقق می شود که تحقیر شونده، تحقیر و سلطه تحقیر کننده بر خود را بپذیرد.
تحقیر شونده یا با پذیرش حقارت، منفعل و تسلیم می شود و یا با سلطه اهریمنی تحقیر کننده مقابله می کند و ظلم او را نمی پذیرد. برای مقاومت، تاب آوری و تسلیم نشدن در برابر خواست تحقیرگر عواملی دخالت دارند که عبارتند از:
دانش و آگاهی؛
شناخت کرامت انسانی خود و باور بدان؛
تلاش فربهی توانایی و عزت نفس؛
افزایش توانمندی ها و شایستگی ها؛
بی اعتنایی به تحقیر های بی اساس؛
تفکیک بین نقد و تحقیر؛
خویشتنداری و حکمت؛
دفاع قاطع و اخلاقی،
توکل و اتکاء به خدا.
نتایج تحقیر فرد و جامعه
الف – نتایج تحقیر برای فرد
عقب ماندگی فردی
کاهش عزت نفس و کاهش انگیزه برای پیشرفت
اضطراب، افسردگی و ناامیدی
رشد عقده حقارت و افزایش پرخاشگری و خشونت
کاهش خلاقیت و یادگیری
اختلال روابط اجتماعی
گرایش به انتقام
ب – نتایج تحقیر برای جامعه
کاهش سرمایه اجتماعی
رواج خشونت کلامی و رفتاری
تضعیف مشارکت اجتماعی
گسترش دورویی و نفاق
افزایش شکاف قومی، جنسیتی و …
تضعیف عدالت و کرامت
کاهش بهره وری سازمانی
گسترش اپیدمی تحقیر و استبداد و کمک به توسعه نایافتگی جامعه
دین و تحقیر
دین مبنای منع تحقیر انسان بوده است اسلام با طرح کرامت انسان، عدالت، نفی ستم و اخلاق
مسحیت با: شباهت انسان به خدا، بخشش، و یهود:
در داستان آدم و حوا، عبرت های فراوانی نهفته است:
اولین و مهمترین آن حرمت و کرامت انسان است. در این خصوص تواضع و سجده ملائکه حائز اهمیت بسار است؛
دومین عبرت را می توان شرم (یا اخلاق و تقوای اولیه برای انسان ) دانست. آن ها به محض ارتکاب مخالفت با دستور الهی با تبعیت از شیطان و آشکار شدن شرمگاهشان در صدد پوشاندن آن کردند؛
سومین آموزه و عبرت را می توان طرد عناصر ضد انسان یا غیر باورمند به استعداد و توانایی انسان دانست و این مربوط به خود تحقیری و تمکین به ابلیس و شیطان است و یا تمکین به دیگر تحقیری انسان.
ممنوعیت تحقیر از آنجاست که انسان بخلوق خدا نباید تحقیر شود این یک سنت الهی است که مخالفت با آن رویکردی نادرستی و گناه است، چرا که خداوند نوع انسان را مکرم خواسته و این خواست و مشیت الهی در هر زمان و مکان جاری است. در ادامه به بررسی همین موضوع می پردازیم.
ریشه های قرآنی رخداد تحقیر:
جدای از رخداد ناپسند و زیانبار تحقیر انسان در حوزه های بین فردی، تحقیر ملت (یا بخشی از شهروندان) در روابط دولت و ملت است. برای تبیین موضوع بحث را در قالب پیش فرض ها و گزاره ها دنبال می کنیم:
الف – پیش فرض ها:
با سه پیش فرض و پانزده گزاره به بررسی یکی از چالش های مهم که سازنده بحران هایی در حوزه کشورهای اسلامی به ویژه کشور ما ایران بوده است؛ می پردازیم.
مفروض اول: در اسلام رحمانی که دین خادم مردم است، در نقطه مقابل آن آموزه های بنیادگرایی افراطی د ینی ترویج می شود؛ «انسان» در حوزه فردی و اجتماعی هویت شناخته شده و مورد احترام دارد و دین و کتاب آسمانی در ماموریتی کلی به «هدایت و ایمان اختیاری مردمان» دعوت نموده است. شریعت ذیل آن اما، هر چند طریقیت دارد؛ ولی اهدافی را دنبال می کند. خوانش شریعت مقاصدی، حداقل به پنج مورد مهم اهمیت داده و آنها را جزء اهداف و غایات احکام شریعت دانسته اند(کسانی هم به تعداد مقاصد بیشتری قائل هستند): «حفظ نفس»، «حفظ دین»، «حفظ عقل» ، «حفظ نسل» ، «حفظ مال» و «حفظ آبرو». این امور غایاتی هستند که شارع برای تحقق آنها احکامی را وضع نموده است. به هر حال، دین و شریعت با خوانش مقاصدی و یا با خوانش رحمانی؛ در حوزه فردی حداکثری بوده و خواسته یا ناخواسته کنش های انسان را تحت تاثیر خود قرار می دهد. در حوزه اجتماعی اما، «عقل و خرد جمعی» اصل و تعیین کننده است و شرع در منطقه الفراغ عقل قرار می گیرد.
مفروض دوم: یکی از موارد و مسائل مهم تشکیکی و تردیدی بسیاری از متدینین، تقابل بین دوگانه ساختگی رای مردم و رای خدا (کتاب خدا) و پیامبر است! (بدون ورود به متن مستندات که جداگانه محل بررسی گسترده خواهد بود) موضوع با محوریت کرامت ذاتی برابر انسان ها طی گزاره های ذیل قابل حل و فصل نظری می باشد هر چند در عمل انتظار حل مخاصمات آلوده به منافع حقیر دنیوی این و آن دشوار و شاید ناشدنی است.
مفروض سوم: پذیرش حقوق و مسئولیت مساوی مردمان، در اثر آراء آنان متجلی و قابل مشاهده است. اگر مطابق بینش افراطیون بنیادگرا، حکم خدا و رای خدا را مقدم بدانیم و اجازه چنین نسبت بی پایه و موهومی را به خدا داشته باشیم! آنگاه رای مردم دروغی بزرگ است که برای به سکوت کشاندن مردم و نهادهای بین المللی (به عنوان فریب) ارائه می شود. اما اگر رای مردم جدی و گردش قدرت و حقوق بشر را بر مبنای عدالت، اخلاق و صداقت بپذیریم؛ مبانی خاص خود را می خواهد که در ادامه به آن ها می پردازیم. البته مبانی و استدلال مفصل موجود در خصوص هر گذاره را به مقاله ای تفصیلی وا می گذاریم.
ب – گزاره ها:
پانزده گزاره در خصوص مبانی تمکین به عرف و رای و نظر مردم :
انواع تحقیرهای ممنوعه انسان، در منابع دینی اسلام
در قرآن و روایات اسلامی، تحقیر انسان، کوچکشمردن، تمسخر، عیبجویی، لقبگذاری توهینآمیز و شکستن کرامت او بهصورت جدی منع شده است. هیچ انسانی حق ندارد با تحقیر دیگری، خود را بزرگ کند؛ زیرا ارزش واقعی انسان نزد خداوند بر اساس ظاهر، ثروت، قدرت و موقعیت اجتماعی او تعیین نمیشود. اصولا با دو نوع از تحقیر مستقیم و غیر مستقیم روبرو هستیم:
برخی از مستندات قرآنی ممنوعیت تحقیر انسان:
الف – وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا و اموالتان را که خدا مایه قوام و برپایی [زندگی] شما گردانیده به سبک مغزان (نادانان) ندهید[5].
ب – وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى، الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى ، و کسی که از همه بدبخت تر است از آن کناره می گیرد، همان کسی که در آتش بزرگ تر در می آید[6]. یا فرمود: وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ ، (شعیب به موسی گفت) و من نمی خواهم بر تو سخت گیرم، و به خواست خدا مرا از شایستگان خواهی یافت[7].
ج – همچنین می دارد: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ، همانا فرعون در سرزمين (مصر) سركشى كرده و مردم آنجا را فرقه فرقه نموده است، گروهى از آنان را به زبونى و ناتوانى كشانده، پسرانشان را سر مىبرد و زنانشان را زنده نگه مىدارد[8]. یا بیان می دارد: وَتِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِدًا، آن شهرها [یی که داستانشان را بر تو خواندیم] هنگامی که در اهل آن ها ستم رایج شد، هلاکشان کردیم و برای هلاکتشان وقتی معلوم مقرّر نمودیم[9] .
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ، ای کسانی که ایمان آوردهاید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند؛ و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید؛ و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند[10] . این آیه چند شکل از تحقیر را ممنوع میکند:
سُخریه و تمسخر: خندیدن به فرد یا گروه برای کوچککردن آنان؛
لَمز: عیبجویی و عیبگذاری؛
تنابز بالألقاب: نسبتدادن لقبهای تحقیرکننده و توهینآمیز.
نکته بسیار مهم آیه این است که قرآن علت منع تحقیر را فقط آسیب اجتماعی نمیداند، بلکه میگوید:
عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ، چهبسا آنان از اینان بهتر باشند(همان آیه). یعنی انسان حق ندارد بر اساس ظاهر، موقعیت، فقر، ناتوانی، قومیت، شغل، جنسیت یا وضعیت اجتماعی، خود را برتر و دیگری را پستتر فرض کند.
پیام اجتماعی این آیات بسیار مهم است: ارزش انسان را نباید با قدرت، ثروت، نفوذ و جایگاه اجتماعی او سنجید. از منظر قرآن، کسی که از نظر اجتماعی ضعیف است، ممکن است از نظر معنوی و انسانی برتر باشد.
روایات نیز بیان می دارند: تحقیر مؤمن یا غیر مومن گناهی بزرگ است، برای نمونه:
تفاوت نقد با تحقیر
تضارب افکار و جدال نیکو برای تبیین حق و رد نظرات دیگری یا ارزیابی منصفانه با تحقیر متفاوت است، ذیلا به این مهم می پردازیم.
جدول شماره 1 – تفاوت نقد با تحقیر
تحقیر(نقد تحقیر کننده) | نقد |
متوجه شخصیت و کرامت فرد است | متوجه رفتار یا اندیشه است |
هدف آن کوچککردن است | هدف آن اصلاح است |
با تمسخر و اهانت همراه است | با احترام انجام میشود |
فرد را از حق پاسخ محروم میکند | امکان پاسخ و اصلاح دارد |
میگوید: «تو آدم بیارزشی هستی» | میگوید: «این رفتار نادرست است» |
قرآن نقد را ممنوع نکرده است؛تحقیر را ممنوع کرده است، بنابراین، میتوان اندیشهای را نقد کرد، اما انسان را تحقیر نکرد. میتوان رفتار ظالمانهای را محکوم کرد، اما کرامت انسانی فرد را بهطور کلی نفی نکرد.
۹. بر اساس مجموعه آیات و روایات، میتوان یک اصل جامع ارائه کرد: «اصل منع تحقیر انسان»
هر گفتار، رفتار یا ساختار اجتماعی که با هدف کوچککردن، خوارکردن، بیارزشکردن یا شکستن شخصیت انسان انجام شود، با منطق قرآنی کرامت انسان ناسازگار است؛ مگر آن که سخن، ناظر به نقد مسئولانه یک رفتار یا ظلم مشخص باشد و از مرز اهانت و تحقیر شخصیت عبور نکند.این اصل بر هفت پایه قرآنی و روایی استوار است:
جمعبندی
از منظر قرآن و روایات، تحقیر انسان یک رفتار صرفاً ضد اخلاقی نیست؛ بلکه نقض کرامت انسانی و نوعی ظلم است. به همین دلیل، قرآن تمسخر، عیبجویی، لقبگذاری تحقیرآمیز و راندن انسانهای ضعیف را ممنوع میکند و پیامبر و امامان نیز تحقیر مؤمن را از گناهان سنگین میدانند.
رشت 10/5/1405
[1] – ممنوعیت تضییع حقوق مردم و استبداد در جامعه: وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ، الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ، وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ، وای بر کاهندگان حقوق مردم، ، آنان که چون از مردم کالایی را با پیمانه و وزن میستانند، تمام و کامل میستانند و چون برای آنان پیمانه و وزن کنند، کم می دهند﴿مطففین 1-3).
[2] – اسراء، ۷۰
[3] – بسترهای کرامت انسان عبارتند از:
[4] – بقره 256
[5] – نساء 5
[6] – اعلی 12 و 11
[7] – (قصص 27
[8] – قصص 4
[9] – (کهف 59
[10] – حجرات ۱۱
[11] – عبس، آیات ۱ تا ۱۰
[12] – جامع الأخبار , جلد۱ , صفحه۱۰۰
[13] – نهج البلاغه ، نامه 53.
[14] – شیخ مفید، الاختصاص، ص۳۲۵، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، محرمی زرندی، محمود، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.
[15] – شیخ صدوق، خصال، ج۱، ص۲۷، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۲ش.
[16] – اسراء، ۷۰
[17] – حجرات، ۱۱
[18] – همان
[19] – تهمت، آفتی اخلاقی و اجتماعی است که اگر در یک جامعه رایج شود، امنیت و آبروی افراد تهدید میشود. در اجتماعی که افراد آن، به خود حق بدهند به دیگران تهمت بزنند اعضای آن، احساس امنیت و آرامش نمیکنند و نسبت به هم احساس بدبینی میکنند.
[20] – اسراء 36
[21] – حجرات 12
[22] – مطففین 1
[23] – نهجالبلاغه، نامه ۵۳