ممنوعیت تحقیر انسان

مقدمه:

همپای وجود آدمیان، رنج و تحقیر انسان وجود داشته است. اشکال رنج و تحقیر اما، متفاوت بوده مقاومت انسان یا تاب آوری او نیز در برابر تحقیر ها تا حدود زیادی در هر انسان، به رغم برخی تشابهات، منحصر به فرد بوده است. تحقیر از بنیادی ترین آسیب های اخلاقی، اجتمای  است و تقریبا همه ادیان بزرگ اصل کرامت انسان را پذیرفته اند و تحقیر را محکوم کرده اند. این مقاله به بررسی چگونگی وابعاد این مهم می پردازد.

اشکال روند تاریخی تحقیر را می توان به صورت ذیل دسته بندی نمود:

  1. زور گویی قلدرها و توانایان زیاده خواه به ضعیفان و ناتوانان،
  2. مال انگاری زنان و بردگی مردان و زنان و کودکان که مربوط به اعصار دامداری و کشاورزی بوده است (هرچند آثاری از آن همچنان باقی است)؛
  3. ورود به نظام ارباب –رعیتی و استثمار انسان؛
  4. نظام های استبدادی و اندک سالاری؛
  5. نظام های میلیتاریستی؛
  6. نظام های مبتنی بر استعمار خارجی و سیطره ظالمانه کمپانی های بین المللی؛
  7. نظام های طبقاتی،
  8. کاستنن از حقوق مردمان به هر شکل و قالب .

انواع تحقیر ها:

تحقیر کلامی (شامل تمسخر، استهزاء ، دشنام، لقب های زشت، طعنه کنایه و کنایه

تحقیر اجتماعی، تحقیر اجتماعی به دلیل ، قومیت، مذهب، فقر و مانند آن

تحقیر اقتصادی، خوار شمردن فقرا وابسته سازی نیازمندان و …

تحقیر سیاسی، سلب کرامت مردم، با استبداد، سرکوب یا ابزار کردن انسان

تحقیر فرهنگی و علمی، بی ارزش دانستن دانش ، زبان، فرهنگ و باورهای دیگران

تحقیر جنسیتی ، به دلیل زن بودن یا مرد بودن  و … .

پذیرنده تحقیر:

تحقیر در صورتی بالفعل و محقق می شود که تحقیر شونده، تحقیر و سلطه تحقیر کننده بر خود را بپذیرد.

تحقیر شونده یا با پذیرش حقارت، منفعل و تسلیم می شود و یا با سلطه اهریمنی تحقیر کننده مقابله می کند و ظلم او را نمی پذیرد. برای مقاومت، تاب آوری و تسلیم نشدن در برابر خواست تحقیرگر عواملی دخالت دارند که عبارتند از:

دانش و آگاهی؛

شناخت کرامت انسانی خود و باور بدان؛

 تلاش فربهی توانایی و عزت نفس؛

افزایش توانمندی ها و شایستگی ها؛

بی اعتنایی به تحقیر های بی اساس؛

تفکیک بین نقد و تحقیر؛

خویشتنداری و حکمت؛

دفاع قاطع و اخلاقی،

توکل و اتکاء به خدا.

 

نتایج تحقیر فرد و جامعه

الف – نتایج تحقیر برای فرد

عقب ماندگی فردی

کاهش عزت نفس و کاهش انگیزه برای پیشرفت

اضطراب، افسردگی و ناامیدی

رشد عقده حقارت و افزایش پرخاشگری و خشونت

کاهش خلاقیت و یادگیری

اختلال روابط اجتماعی

گرایش به انتقام

ب – نتایج تحقیر برای جامعه

کاهش سرمایه اجتماعی

رواج خشونت کلامی و رفتاری

تضعیف مشارکت اجتماعی

گسترش دورویی و نفاق

افزایش شکاف قومی، جنسیتی و …

تضعیف عدالت و کرامت

کاهش بهره وری سازمانی

گسترش اپیدمی تحقیر و استبداد و کمک به توسعه نایافتگی جامعه

دین و تحقیر  

دین مبنای منع تحقیر انسان بوده است اسلام با طرح کرامت انسان، عدالت، نفی ستم و اخلاق

مسحیت با: شباهت انسان به خدا، بخشش، و یهود: 

در داستان آدم و حوا، عبرت های فراوانی نهفته است:

اولین و مهمترین آن حرمت و کرامت انسان است. در این خصوص تواضع و سجده ملائکه حائز اهمیت بسار است؛

دومین عبرت را می توان شرم (یا اخلاق و تقوای اولیه برای انسان ) دانست. آن ها به محض ارتکاب مخالفت با دستور الهی با تبعیت از شیطان و آشکار شدن شرمگاهشان در صدد پوشاندن آن کردند؛

سومین آموزه و عبرت را می توان طرد عناصر ضد انسان یا غیر باورمند به استعداد و توانایی انسان  دانست و این مربوط به خود تحقیری و تمکین به ابلیس و شیطان است و یا تمکین به دیگر تحقیری انسان. 

ممنوعیت تحقیر از آنجاست که انسان بخلوق خدا نباید تحقیر شود این یک سنت الهی است که مخالفت با آن رویکردی نادرستی و گناه است، چرا که خداوند نوع انسان را مکرم خواسته و این خواست و مشیت الهی در هر زمان و مکان جاری است. در ادامه به بررسی همین موضوع می پردازیم.

  1. علل و انگیزه های تحقیر:
  2. کوچک کردن دیگری
  3. اثبات برتر ی خود
  4. جبران احساس ضعف

ریشه های قرآنی رخداد تحقیر:

  1. تکبر
  2. حب قدرت، مال و مقام
  3. حسد
  4. جهل به کرامت انسان

جدای از رخداد ناپسند و زیانبار تحقیر انسان در حوزه های بین فردی، تحقیر ملت (یا بخشی از شهروندان) در روابط دولت و ملت است. برای تبیین موضوع بحث را در قالب پیش فرض ها و گزاره ها دنبال می کنیم:

الف – پیش فرض ها:

با سه پیش فرض و پانزده گزاره به بررسی یکی از چالش های مهم که سازنده بحران هایی در حوزه کشورهای اسلامی به ویژه کشور ما ایران بوده است؛ می پردازیم.

مفروض اول: در اسلام رحمانی که دین خادم مردم است، در نقطه مقابل آن آموزه های بنیادگرایی افراطی د ینی ترویج می شود؛ «انسان» در حوزه فردی و اجتماعی هویت شناخته شده و مورد احترام دارد و دین و کتاب آسمانی در ماموریتی کلی به «هدایت و ایمان اختیاری مردمان» دعوت نموده است. شریعت ذیل آن اما، هر چند طریقیت دارد؛ ولی اهدافی را دنبال می کند. خوانش شریعت مقاصدی، حداقل به پنج مورد مهم اهمیت داده و آن‌ها را جزء اهداف و غایات احکام شریعت دانسته اند(کسانی هم به تعداد مقاصد بیشتری قائل هستند): «حفظ نفس»، «حفظ دین»، «حفظ عقل» ، «حفظ نسل» ، «حفظ مال» و «حفظ آبرو». این امور غایاتی هستند که شارع برای تحقق آن‌ها احکامی را وضع نموده است. به هر حال، دین و شریعت با خوانش مقاصدی و یا با خوانش رحمانی؛ در حوزه فردی حداکثری بوده و خواسته یا ناخواسته کنش های انسان را تحت تاثیر خود قرار می دهد. در حوزه اجتماعی اما، «عقل و خرد جمعی» اصل و تعیین کننده است و شرع در منطقه الفراغ عقل قرار می گیرد.

مفروض دوم: یکی از موارد و مسائل مهم تشکیکی و تردیدی بسیاری از متدینین، تقابل بین دوگانه ساختگی رای مردم و رای خدا (کتاب خدا) و پیامبر است! (بدون ورود به متن مستندات که جداگانه محل بررسی گسترده خواهد بود) موضوع با محوریت کرامت ذاتی برابر انسان ها طی گزاره های ذیل قابل حل و فصل نظری می باشد هر چند در عمل انتظار حل مخاصمات آلوده به منافع حقیر دنیوی این و آن دشوار و شاید ناشدنی است.

مفروض سوم: پذیرش حقوق و مسئولیت مساوی مردمان، در اثر آراء آنان متجلی و قابل مشاهده است. اگر مطابق بینش افراطیون بنیادگرا، حکم خدا و رای خدا را مقدم بدانیم و اجازه چنین نسبت بی پایه و موهومی را به خدا داشته باشیم! آنگاه رای مردم دروغی بزرگ است که برای به سکوت کشاندن مردم و نهادهای بین المللی (به عنوان فریب) ارائه می شود. اما اگر رای مردم جدی و گردش قدرت و حقوق بشر را بر مبنای عدالت، اخلاق و صداقت بپذیریم؛ مبانی خاص خود را می خواهد که در ادامه به آن ها می پردازیم. البته مبانی و استدلال مفصل موجود در خصوص هر گذاره را به مقاله ای تفصیلی وا می گذاریم.

ب – گزاره ها:

پانزده گزاره در خصوص مبانی تمکین به عرف و رای و نظر مردم :

  • خواست درست یا غلط مردمان در هر نظام اجتماعی(جامعه) و در هر زمان، همان مشیت الهی برای آن مردمان است. مشیتی که بر مبنای قابلیت هر جمع به جریان می افتد. از این رو صدای مردم صدای مشیت و اراده خداست. داوری در مورد درست یا غلط بودن رای و نظر مردم نیز با سنن جاری در هستی خداست.
  • ممکن است بسیاری از مردم عوام و نادان، در انجام تکالیف فردی خود مقصر باشند، اما نظر آنان در حوزه اجتماعی به اعتبار مالکیت برابر ایشان در ملک مشاع جامعه، برابر و لازم الاتباع است.
  • قدرتمند ترین نظریه های اسلام در حوزه اجتماعی عبارتند از: «حاکمیت نوع انسان بر سرنوشت دنیوی خود» و «رجوع به شورا به عنوان بستر تجلی و نمود خرد جمعی» و هیچ کس به جز خود او؛ مطابق نوعی از انواع مشارکت ها و یا قرار دادهای اجتماعی،حق تصرف در آن را ندارد. تنها استثناء فصل الخطابی برای مومنین از آنان، البته حکم صریح خدا و پیامبر است. موضوعی که قابلیت تعمیم به دیگران را ندارد.
  • نادانی، فسق و نابینایی فردی، بلاواسطه به خود فرد و مع الواسطه به جامعه بر می گردد و همو باید پاسخگو باشد. جامعه نیز با بسط نظام تعلیم و تربیت، می تواند و باید به مسئولیت خود عمل نماید. اما به بهانه این نقیصه فراگیر، عده ای به نام دین یا ملیت و … نمی توانند ارجحیت و برتری طبقه خود را برای حکمرانی بر بقیه اثبات کنند! و یا مستبدی ضعیف النفس تر از خود آنان را بر ایشان ترجیح بدهند.
  • تعیین تکلیف نیابتی نظام اجتماعی و حکمرانی در هر دوره از طرف معصومی در پشت پرده! بزرگترین دروغ و فریب برای حکمرانی مفتیان و متولیان دین است. دقیقا به اندازه همان دروغ یا توهمی که احکام محدود شریعت متاثر از فهم بشری در هر دوره را معادل قانون ناب الهی برای اداره جامعه می پندارد!
  • در حوزه اجتماعی، اخلاق و عدالت ورزی وظیفه ای مومنانه است. ایجاد مقبولیت برای برپایی و یا حفظ نظام اجتماعی، شورا و شایسته سالاری و …، مقدمه هایی هستند که حداکثر جنبه طریقیت دارند و نه موضوعیت!
  • تقدم امنیت حاکمان بر امنیت مردم، عینیت فربهی نفسانیت علیه دیگری، غیر اخلاقی و بَدَوی ترین شکل حکمرانی است.
  • تقدم امنیت بر اخلاق و سرکوب عدالت و احیانا بی اعتنایی به خواست مردم ، پدید آورنده سازمان اجتماعی و نظمی فرعونی است که دستاوردی جز نابودی و ویرانی ندارد.
  • دین اکراهی و اجباری نه تنها مابه ازاء ایمانی نداشته و ندارد، بلکه جز انقیاد طلبی غیر اخلاقی، غیر عادلانه و گسترش خرافات، رواج تظاهر و ریا از یک سو و تنفر از دین و زوال عزت مومنان از دیگر سو حاصلی ندارد.
  • آسیب رسانی به کرامت انسان و سلب حقوق خدادادی و طبیعی نوع انسان از سوی خود انسان و یا دیگری ممنوع است. خداوند عاملان چنین وضعیتی را عینیت جاهلیت دانسته و آن را باطل اعلام کرده است.
  • حق اقلیت قومی یا مذهبی به رنگ اکثریت در آمدن نیست! مومنین نیز با هیچ بهانه ای حق تحمیل عقیده و یا رفتار خود را به آنان ندارند. تعدّی به سرنوشت و یا نادیده گرفتن شرایط آنان، با حقوق بشر و اخلاق و آموزه های ایمان حقیقی ناسازگار است.
  • هیچ استدلالی بقای هیچ ظلمی را به نام دین و غیر دین موجه نمی سازد. هر چند بنیاد گرایان اسلامی با عناوین سلفی گری تکفیری و نو ولایت گرایی شیعی با استفاده ابزاری از قرآن و یا با شریعت های خود ساخته حکم دیگری را جاری سازند!
  • در زیست مومنانه معاصر، پذیرش حقوق برابر انسان ها، پذیرش بهره مندی از فضای مجازی، اصل بودن منافع ملی و مدارا در تعاملات انسانی؛ می تواند و باید جایگزین رابطه مرید و مرادی، محدودیت اطلاع رسانی، امت گرایی و خشونت و استفاده از قدرت سخت بشود.
  • توقف در شریعت تاریخی برخاسته از معادلات قدرت و معرفت بشری و به اتکاء به احکامی از قرآن و حدیث که اصالتا طریقیت دارند، به معنای واگذاری اصول و پرداختن به فروعی است. موضوعی که زیست مومنانه در دنیای امروز را گرفتار عسر و حرج نموده و مومنین را از همراهی با توسعه باز می دارد. بحث در آفت زدایی بنیادین از شریعت است و نه در ضرورت وجود شریعت و تقید بدان.
  • پذیرش رویه ها و قوانین عرفی که با عدالت و اخلاق و اصول بنیادین دین در تضاد و ستیز نباشد، عقلایی و قابل اجرا به نظر می رسند. از این رو، بر مبنای اخلاق و حقوق طبیعی انسان، می توان از حقوق بشر به عنوان دستاورد بزرگ بشر و جامعه بین الملل استقبال نمود . در چنین رویکردی است که انسان اصیل، ذی حق به رسمیت شناخته شده و به کنشگری او جایگاه شایسته تعلق می گیرد.

 

انواع تحقیرهای ممنوعه انسان، در منابع دینی اسلام

در قرآن و روایات اسلامی، تحقیر انسان، کوچک‌شمردن، تمسخر، عیب‌جویی، لقب‌گذاری توهین‌آمیز و شکستن کرامت او به‌صورت جدی منع شده است. هیچ انسانی حق ندارد با تحقیر دیگری، خود را بزرگ کند؛ زیرا ارزش واقعی انسان نزد خداوند بر اساس ظاهر، ثروت، قدرت و موقعیت اجتماعی او تعیین نمی‌شود. اصولا با دو نوع از تحقیر مستقیم و غیر مستقیم روبرو هستیم:

  • سلب عاملیت آزاد و انتخابگرانه و سازنده انسان یا همان سلب آزادی و اختیار انتخاب انسان در حوزه های اجتماعی، دینی و فرهنگی یا اقتصادی و … ؛
  • سلطه بیگانه از راه تصرف سرزمین و یا هر شکل از استعمار در مصطلحات سیاسی؛
  • حاکمیت استبداد سیاسی از راه ضروری ساختن تسلیم در برابر تصمیمات و سیاست های اندک سالاران و حکومت های فردی؛
  • کنار نهادن عقلانیت و خرد جمعی در اداره جامعه؛
  • نهادینه شدن فساد در جامعه یا در رژیم حاکم؛
  • کاهش حقوق مردم[1] ؛
  • عدم نیاز حکمرانی به کسب مشروعیت از مردم (به نام انقلاب، دین و یا نظام های تک حزبی)؛
  • انواع تبعیض بین زن و مرد، مومن و غیر مومن، خودی و غیر خودی و … ؛
  • ضعف نظام آموزشی و تربیتی؛
  • نظام طبقاتی و مواجهه های تبعیض آلود با مردمان؛
  • بی اخلاقی و عدم رعایت موازین انسانی – اخلاقی در معاشرت ها و معاملات و … ؛
  • فاصله از معنای زندگی

برخی از مستندات قرآنی ممنوعیت تحقیر انسان:

  • فاصله از حقیقت و انسانیت با پیشه سازی شرک و کفر
  • منع مجازات های ناعادلانه یا فقدان دسترسی به مجازات های عادلانه و غیر انسانی از جمله اعدام در عصر اختلاف در غیر مورد جنگ دفاعی و حداکثر قصاص؛
  • مقلد خواستن و مقلد بودن انسان ها، در ذیل دین سنتی و شیوه بیشترینه فقیان و مفتیان؛
  • تحقیر انسان با کرامت ذاتی او ناسازگار است. قرآن درباره انسان می‌فرماید: وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ، و همانا فرزندان آدم را گرامی داشتیم[2] . تعبیر قرآن «بنی‌آدم» است، نه فقط مؤمنان، مسلمانان یا یک قوم خاص. بنابراین، اصل کرامت انسانی در این آیه، در سطحی عام مطرح شده است. از این منظر، تحقیر انسان به دلیل: فقر، ناتوانی، نژاد و قومیت، جنسیت، طبقه اجتماعی، شغل، ظاهر، بیماری، ناآگاهی و خطا و لغزش، با اصل کرامت انسانی ناسازگار است.[3]
  • ممنوعیت دین و رفتار دینی اکراهی و اجباری: لا إِكْراهَ فِی الدِّینِ[4] ؛
  • ممنوع شدن حکمرانی سفیهان، اشقیاء و ستمگران در قرآن:

الف – وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَكُمُ الَّتِي جَعَلَ اللَّهُ لَكُمْ قِيَامًا و اموالتان را که خدا مایه قوام و برپایی [زندگی] شما گردانیده به سبک مغزان (نادانان) ندهید[5].

ب – وَيَتَجَنَّبُهَا الْأَشْقَى، الَّذِي يَصْلَى النَّارَ الْكُبْرَى ، و کسی که از همه بدبخت تر است از آن کناره می گیرد، همان کسی که در آتش بزرگ تر در می آید[6]. یا فرمود: وَمَا أُرِيدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُنِي إِنْ شَاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحِينَ ، (شعیب به موسی گفت) و من نمی خواهم بر تو سخت گیرم، و به خواست خدا مرا از شایستگان خواهی یافت[7]

ج – همچنین می دارد: إِنَّ فِرْعَوْنَ عَلا فِي الْأَرْضِ وَ جَعَلَ أَهْلَها شِيَعاً يَسْتَضْعِفُ طائِفَةً مِنْهُمْ يُذَبِّحُ أَبْناءَهُمْ وَ يَسْتَحْيِي نِساءَهُمْ إِنَّهُ كانَ مِنَ الْمُفْسِدِينَ، همانا فرعون در سرزمين (مصر) سركشى كرده و مردم آنجا را فرقه فرقه نموده است، گروهى از آنان را به زبونى و ناتوانى كشانده، پسرانشان را سر مى‌برد و زنانشان را زنده نگه مى‌دارد[8]. یا بیان می دارد: وَتِلْكَ الْقُرَى أَهْلَكْنَاهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا وَجَعَلْنَا لِمَهْلِكِهِمْ مَوْعِدًا، آن شهرها [یی که داستانشان را بر تو خواندیم] هنگامی که در اهل آن ها ستم رایج شد، هلاکشان کردیم و برای هلاکتشان وقتی معلوم مقرّر نمودیم[9] .

  • ممنوعیت صریح تمسخر

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ وَلَا نِسَاءٌ مِنْ نِسَاءٍ عَسَى أَنْ يَكُنَّ خَيْرًا مِنْهُنَّ وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ بِئْسَ الِاسْمُ الْفُسُوقُ بَعْدَ الْإِيمَانِ وَمَنْ لَمْ يَتُبْ فَأُولَئِكَ هُمُ الظَّالِمُونَ ، ای کسانی که ایمان آورده‌اید! نباید گروهی از مردان شما گروه دیگر را مسخره کنند، شاید آنها از اینها بهتر باشند؛ و نه زنانی زنان دیگر را، شاید آنان بهتر از اینان باشند؛ و یکدیگر را مورد طعن و عیبجویی قرار ندهید و با القاب زشت و ناپسند یکدیگر را یاد نکنید، بسیار بد است که بر کسی پس از ایمان نام کفرآمیز بگذارید؛ و آنها که توبه نکنند، ظالم و ستمگرند[10] . این آیه چند شکل از تحقیر را ممنوع می‌کند:

سُخریه و تمسخر: خندیدن به فرد یا گروه برای کوچک‌کردن آنان؛

لَمز: عیب‌جویی و عیب‌گذاری؛

تنابز بالألقاب: نسبت‌دادن لقب‌های تحقیرکننده و توهین‌آمیز.

نکته بسیار مهم آیه این است که قرآن علت منع تحقیر را فقط آسیب اجتماعی نمی‌داند، بلکه می‌گوید:

عَسَى أَنْ يَكُونُوا خَيْرًا مِنْهُمْ، چه‌بسا آنان از اینان بهتر باشند(همان آیه). یعنی انسان حق ندارد بر اساس ظاهر، موقعیت، فقر، ناتوانی، قومیت، شغل، جنسیت یا وضعیت اجتماعی، خود را برتر و دیگری را پست‌تر فرض کند.

  • تحقیر دیگری، در منطق قرآن، تحقیر خویشتن است و هر دو غیر اخلاقی است. قرآن نمی‌گوید به دیگران عیب نگیرید. بلکه می‌گوید: وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ، از خودتان عیب‌جویی نکنید. اگر قرآن به‌جای «یکدیگر» از تعبیر «خودتان» استفاده می‌کند به آن سبب است که از نگاه قرآن، جامعه انسانی و جامعه ایمانی به‌هم‌پیوسته است. تحقیر دیگری، در واقع آسیب‌زدن به کل پیکره انسانی و اجتماعی است. این نگاه، یک اصل مهم اخلاقی تولید می‌کند.انسان نمی‌تواند با تحقیر دیگری، کرامت خود را افزایش دهد.
  • ممنوعیت تحقیر یتیم در جامعه، قرآن درباره کسانی که افراد محروم را تحقیر می‌کنند، می‌فرماید: أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ وَلَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ، آیا کسی را که دین را انکار می‌کند دیدی؟ او همان کسی است که یتیم را با خشونت می‌راند و به اطعام نیازمند تشویق نمی‌کند (ماعون، آیات ۱ تا ۳). اینجا «يَدُعُّ الْيَتِيمَ» تنها به معنای کمک‌نکردن نیست؛ بلکه معنای راندن، پس‌زدن و با خشونت کنارزدن انسان ضعیف را نیز دربردارد. بنابراین، تحقیر انسان محروم و بی‌پناه، از نگاه قرآن، نشانه‌ای از بحران اخلاقی و حتی بحران دینی است.
  • ممنوعیت فقر آفرینی و تحقیر فقیر و محروم، یکی از روشن‌ترین نمونه‌های قرآنی، سوره عبس است: عَبَسَ وَتَوَلَّى أَنْ جَاءَهُ الْأَعْمَى…[11] . در این ماجرا، فردی نابینا نزد پیامبر آمد و درخواست آموزش کرد، اما در همان زمان، توجه به اشخاص بانفوذ و ثروتمند اهمیت بیشتری پیدا کرده بود. قرآن این نگاه را اصلاح می‌کند.

پیام اجتماعی این آیات بسیار مهم است: ارزش انسان را نباید با قدرت، ثروت، نفوذ و جایگاه اجتماعی او سنجید. از منظر قرآن، کسی که از نظر اجتماعی ضعیف است، ممکن است از نظر معنوی و انسانی برتر باشد.

روایات نیز بیان می دارند: تحقیر مؤمن یا غیر مومن گناهی بزرگ است، برای نمونه:

  • معیار ارزش انسان ظاهر و ثروت نیست. در حدیث معروفی از پیامبر اسلام(ص) آمده است: إِنَّ اللَّهَ لَا يَنْظُرُ إِلَى صُوَرِكُمْ وَأَمْوَالِكُمْ، وَلَكِنْ يَنْظُرُ إِلَى قُلُوبِكُمْ وَأَعْمَالِكُمْ، خداوند به صورت‌ها و اموال شما نگاه نمی‌کند، بلکه به دل‌ها و اعمال شما می‌نگرد[12]. این روایت مبنای مهمی برای نقد تحقیر انسان بر اساس ظاهر، ثروت، لباس، بدن و موقعیت اجتماعی است.
  • در اندیشه امام علی(ع)، یکی از مهم‌ترین اصول اخلاق اجتماعی، حفظ حرمت انسان است.او در نامه معروف امام علی(ع) به مالک اشتر، بیان می دارد: فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، وَإِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ، مردم دو دسته‌اند: یا برادر دینی تو هستند یا در آفرینش همانند تو[13]. این جمله یکی از بنیادین‌ترین مبانی کرامت انسانی در حکمرانی است. حتی اگر فردی هم‌دین حاکم نباشد، چون در آفرینش با او برابر است، شایسته تحقیر و بی‌احترامی نیست. از اینجا می‌توان یک اصل سیاسی مهم استخراج کرد: قدرت سیاسی حق تحقیر مردم را ایجاب نمی‌کند.
  • نقل شده عباد بصری به امام صادق (ع) گفت: سخنی به نقل از شما شنیده‌ام که می‌خواهم از درستی آن آگاه شوم؟ امام (ع) فرمود: کدام سخن؟! عباد گفت: شما فرمودید که مقام مؤمن از این بنیان با ارزش‌تر است؟! امام (ع) فرمود: بله! حرمت مؤمن از کعبه بالاتر است اگر مؤمن به این کوه‌ها بگوید تا نزد وی بیایند، کوه‌ها خواهند آمد[14].
  • در همین رابطه بنا به نقل، امام صادق‌ (ع) فرمود: اَلْمُؤْمِنُ أَعْظَمُ حُرْمَةً مِنَ اَلْكَعْبَةِ، حرمت مؤمن از کعبه بالاتر است[15].

 

 تفاوت نقد با تحقیر

تضارب افکار و جدال نیکو برای تبیین حق و رد نظرات دیگری یا ارزیابی منصفانه با تحقیر متفاوت است، ذیلا به این مهم می پردازیم. 

جدول شماره 1 – تفاوت نقد با تحقیر 

تحقیر(نقد تحقیر کننده)

نقد

متوجه شخصیت و کرامت فرد است

متوجه رفتار یا اندیشه است

هدف آن کوچک‌کردن است

هدف آن اصلاح است

با تمسخر و اهانت همراه است

با احترام انجام می‌شود

فرد را از حق پاسخ محروم می‌کند

امکان پاسخ و اصلاح دارد

می‌گوید: «تو آدم بی‌ارزشی هستی»

می‌گوید: «این رفتار نادرست است»

 

قرآن نقد را ممنوع نکرده است؛تحقیر را ممنوع کرده است، بنابراین، می‌توان اندیشه‌ای را نقد کرد، اما انسان را تحقیر نکرد. می‌توان رفتار ظالمانه‌ای را محکوم کرد، اما کرامت انسانی فرد را به‌طور کلی نفی نکرد.

۹.  بر اساس مجموعه آیات و روایات، می‌توان یک اصل جامع ارائه کرد: «اصل منع تحقیر انسان»

هر گفتار، رفتار یا ساختار اجتماعی که با هدف کوچک‌کردن، خوارکردن، بی‌ارزش‌کردن یا شکستن شخصیت انسان انجام شود، با منطق قرآنی کرامت انسان ناسازگار است؛ مگر آن که سخن، ناظر به نقد مسئولانه یک رفتار یا ظلم مشخص باشد و از مرز اهانت و تحقیر شخصیت عبور نکند.این اصل بر هفت پایه قرآنی و روایی استوار است:

  1. کرامت ذاتی انسان: وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ[16]؛
  2. ممنوعیت تمسخر: لَا يَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ[17] ؛
  3. ممنوعیت عیب‌جویی و لقب توهین‌آمیز: وَلَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَكُمْ وَلَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ[18]؛
  4. ممنوعیت غیبت و تهمت[19] وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَكَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ كُلُّ أُولَئِكَ كَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا، و از چیزی که به آن علم نداری پیروی مکن؛ زیرا گوش و چشم و دل [که ابزار علم و شناخت واقعی اند] موردِ بازخواست اند[20]. يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا كَثِيرًا مِنَ الظَّنِّ إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ رَحِيمٌ، ای اهل ایمان! از بسیاری از گمان ها بپرهیزید؛ زیرا برخی از گمان ها گناه است، و تفحص و پی جویی نکنید و از یکدیگر غیبت ننمایید، آیا یکی از شما دوست دارد که گوشت برادر مرده اش را بخورد؟ بی تردید [از این کار] نفرت دارید و از خدا پروا کنید که خدا بسیار توبه پذیر و مهربان است[21]
  5. ممنوعیت تحقیر فقیر و ضعیف: سوره‌های عبس و ماعون؛
  6. ممنوعیت کاستن از حقوق دیگران: وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ[22]؛
  7. برابری انسان‌ها در آفرینش: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، وَإِمَّا نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ[23].

جمع‌بندی

از منظر قرآن و روایات، تحقیر انسان یک رفتار صرفاً ضد اخلاقی نیست؛ بلکه نقض کرامت انسانی و نوعی ظلم است. به همین دلیل، قرآن تمسخر، عیب‌جویی، لقب‌گذاری تحقیرآمیز و راندن انسان‌های ضعیف را ممنوع می‌کند و پیامبر و امامان نیز تحقیر مؤمن را از گناهان سنگین می‌دانند.

رشت 10/5/1405

[1]  – ممنوعیت تضییع حقوق مردم و استبداد در جامعه: وَيْلٌ لِلْمُطَفِّفِينَ، الَّذِينَ إِذَا اكْتَالُوا عَلَى النَّاسِ يَسْتَوْفُونَ، وَإِذَا كَالُوهُمْ أَوْ وَزَنُوهُمْ يُخْسِرُونَ، وای بر کاهندگان حقوق مردم، ، آنان که چون از مردم کالایی را با پیمانه و وزن می‌ستانند، تمام و کامل می‌ستانند و چون برای آنان پیمانه و وزن کنند، کم می دهند﴿مطففین 1-3).

[2]  – اسراء، ۷۰

[3]  – بسترهای کرامت انسان عبارتند از:

  1. مشیت الهی
  2. آزادی و همزمان ابتلای انسان
  3. حرمت داشتن خون، آبرو، مال، عقل و دین و ناموس مردمان؛
  4. جعل و ایجاد امکان های هدایت الهی و عقلی نوع انسان

[4]  – بقره 256

[5]  – نساء 5

[6]  – اعلی 12 و 11

[7]  – (قصص 27

[8]  – قصص 4

[9] – (کهف 59

[10]  – حجرات ۱۱

[11]  – عبس، آیات ۱ تا ۱۰

[12]  – جامع الأخبار  ,  جلد۱  ,  صفحه۱۰۰

[13]  – نهج البلاغه ، نامه 53.

[14]  – شیخ مفید، الاختصاص، ص۳۲۵، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، محرمی زرندی، محمود، قم، المؤتمر العالمی لالفیة الشیخ المفید، چاپ اول، ۱۴۱۳ق.   

[15]  – شیخ صدوق، خصال، ج۱، ص۲۷، محقق، مصحح، غفاری، علی اکبر، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ اول، ۱۳۶۲ش.   

[16]  – اسراء، ۷۰

[17]  – حجرات، ۱۱

[18]  – همان

[19]  – تهمت، آفتی اخلاقی و اجتماعی است که اگر در یک جامعه رایج شود، امنیت و آبروی افراد تهدید می‌شود. در اجتماعی که افراد آن، به خود حق بدهند به دیگران تهمت بزنند اعضای آن، احساس امنیت و آرامش نمی‌کنند و نسبت به هم احساس بدبینی می‌کنند.

[20]  – اسراء 36

[21]  – حجرات 12

[22]  – مطففین 1

[23]  – نهج‌البلاغه، نامه ۵۳

error: Content is protected !!