مقدمه:

برخی بر این باورند که اسلام دینی کتاب محور است و ارزش های بنیادین در آن سازنده ایمان دینی مومنین واقعی است. حجت برخی افراد برای دینداری اما، حضرات معصومین و یا در موارد بسیاری رهبران و شیوخ دینی هستند. به هر حال، نقطه اتصال به دین در نوع دینداری و دین ورزی آنان بسیار حائز اهمیت است.

دین را برای معنا، برای رهایی از تنهایی، برای دستیابی به نظام اخلاقی متقن انتخاب می کنند. از طرفی مسلم است که اگر انتخاب دین بر پایه عقل، تحقیق، شواهد، فطرت و آثار عملی باشد، انتخابی آگاهانه و پایدار خواهد بود. اما اگر صرفاً بر اساس شخصیت ها، وراثت، فشار اجتماعی یا احساسات انجام شود، قرآن آن را بارها مورد نقد قرار داده است.

در این بین البته، بنا به نقل های متعدد پیامبر (ص ) فرمود: إِنِّي تَارِكٌ فِيكُمُ اَلثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّكْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا بَعْدِي كِتَابَ اَللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّى يَرِدَا عَلَيَّ اَلْحَوْضَ[1].

طرح مساله: برای صحت راه های انتخابی در چند محور توضیحاتی داده می شود:

الف – جنس و نوع حلقه اتصال مؤمن به دین؛

ب – مقایسه نگاه قرآنی و نگاه رایج فقهی–کلامی به نحوه اتصال مومن به دین؛

ج – مقایسه دین ارزش‌پایه و دین فردپایه در نهج‌البلاغه؛

د – تفاوت های مفهومی امامت و فرد محوری

ه – کارکردهای دین ارزش پایه و فرد پایه

با عنایت به محورهای بحث، امید است راهنمای خوبی در اختیار جوینده حقیقت قرار گیرد.

الف – حلقه اتصال مؤمن به دین

حلقه اتصال مؤمن به دین، «خدا و ارزش‌های الهی» است؛ هرچند افرادی مانند پیامبران و پیشوایان، نقش راهنما و الگو را دارند، نه عاملی برای جایگزین شدن ارزش‌ها.

 قرآن سلسله‌مراتب باورهای اصلی را ترسیم می‌کند:

  1. خدا؛ محور اصلی ایمان: آمَنُوا بِاللَّهِ…[2] ؛
  2. ارزش‌های الهی؛ مانند عدالت، تقوا، رحمت، صداقت، آزادی انتخاب و احسان: إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ (نحل: ۹۰) و نیز : إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ[3] ؛
  3. پیامبر؛ الگو و مبلغ ارزش‌ها، نه منشأ مستقل دین: لَقَدْ كَانَ لَكُمْ فِي رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةٌ[4]. اطاعت از پیامبر نیز به دلیل پیروی او از وحی است: مَنْ يُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطَاعَ اللَّهَ[5] .

 از منظر قرآن، حلقه اتصال مؤمن به دین، خدا و ارزش‌های الهی است و اشخاص، حتی پیامبران، واسطه هدایت و الگوی تحقق آن ارزش‌ها هستند. اگر پیوند دین صرفاً بر محور اشخاص شکل بگیرد، با انحراف، غیبت یا فقدان آن اشخاص، ایمان نیز آسیب‌پذیر می‌شود؛ اما اگر محور، «ارزش‌های الهی» باشد، دین پایدارتر خواهد بود. این تمایز، یکی از تفاوت‌های مهم میان دینِ ارزش‌محور و دینِ شخص‌محور است[6] .

ب – مقایسه نگاه قرآنی و نگاه رایج فقهی–کلامی به این پرسش، تفاوت‌های مهمی را آشکار می‌کند. البته باید توجه داشت که درون هر دو سنت نیز تنوع دیدگاه وجود دارد و آنچه در ادامه می‌آید، یک مقایسه کلان است

جدول شماره 1 – محور مقایسه کلان نگاه قرآنی و نگاه فقهی – کلامی به منشاء و مرجعیت ایمان دینی

محور مقایسهنگاه قرآنینگاه رایج فقهی–کلامی
حلقه اصلی اتصال مؤمنخدا، وحی و ارزش‌های الهیخدا از طریق پیامبر و سپس امام یا فقیه (بسته به مکتب)
معیار حقانیتحق، عدالت، تقوا و عقلعلاوه بر ارزش‌ها، حجیت و مرجعیت اشخاص و نهادهای دینی
جایگاه پیامبر مبلغ، معلم و الگوی عملی    مبلغ، الگو و مرجع نهایی تبیین دین    
نقش امام یا فقیه  قرآن به‌طور مستقیم بر ارزش‌ها و اطاعت از خدا و رسول تأکید دارد   در بسیاری از نظریه‌های کلامی و فقهی، امام یا فقیه حلقه تداوم مرجعیت دینی محسوب می‌شوند
ملاک کرامت انسان(حجرات: ۱۳)تقواهمراهی با جایگاه مرجعیت دینی و التزام به ولایت در برخی قرائت‌ها    
خطر اصلی  فراموشی ارزش‌ها و غلبه تعصب  تبدیل شخصیت‌ها به محور هویت دینی و شرک زدگی(اگر از ارزش‌های قرآنی فاصله بگیرد).

مستندات قرآنی

 قرآن بارها نشان می‌دهد که «معیار»، ارزش‌ها هستند، نه صرف انتساب به اشخاص:

إِنَّ اللَّهَ يَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالإِحْسَانِ[7] : محوریت عدالت و احسان؛

إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ[8] : معیار برتری، تقواست؛

لَيْسَ بِأَمَانِيِّكُمْ…[9] : نجات با انتساب به گروه یا شخصیت حاصل نمی‌شود، بلکه با ایمان و عمل صالح است

فَاسْتَقِمْ كَمَا أُمِرْتَ [10]: حتی پیامبر نیز مأمور به تبعیت از فرمان الهی است، نه اینکه منشأ مستقل حق باشد.

جمع‌بندی:

مؤمن مستقیماً به خدا، وحی و ارزش‌های الهی متصل است و پیامبران و رهبران، راهنما و الگوی تحقق این ارزش‌ها هستند. در نگاه رایج فقهی–کلامی اما: این اتصال معمولاً از طریق سلسله‌ای از مراجع دارای برتری و حجیت (پیامبر، امام، یا فقیه در برخی نظریه‌ها) تبیین می‌شود و بر نقش مرجعیت دینی تأکید بیشتری دارد.در این الگو علاوه بر پیامبر ، امام و مرجعیت های دینی و مفتیان مبیین ارزش ها قرار می گیرند.

از منظر قرآن اگر تنها بر متن قرآن تکیه کنیم، از پیشوایان هدایت‌کننده به امر خدا سخن گفته شده است[11] . اما قرآن: نام دوازده امام را بیان نمی‌کند. سازوکار تفصیلی امامت پس از پیامبر را به صراحت توضیح نمی‌دهد. بیش از هر چیز بر ایمان، تقوا، عدالت و اطاعت از خدا و رسول تأکید دارد.

از منظر کلام در الهیات شیعه، امامت ادامه نبوت در امر هدایت و تبیین دین است، نه دریافت وحی. بر این اساس: امام منصوب از سوی خداست. اطاعت از امام در امتداد اطاعت از پیامبر تفسیر می‌شود. به آیاتی مانند نساء: ۵۹ «أُولِي الْأَمْرِ» و مائده: ۵۵ و نیز روایاتی مانند حدیث غدیر استناد می‌شود. بنابراین، در این دیدگاه، امامت حلقه اتصال به ارزش‌هاست، نه جایگزین ارزش‌ها؛ یعنی امام از علمای ابرار بوده و حافظ و مفسر صحیح دین و ارزش‌های الهی است.

جمع‌بندی

اگر بخواهیم میان این دو نگاه جمع کنیم، می‌توان گفت: در قرآن، محور نهایی خدا و ارزش‌های الهی است. در کلام شیعه نیز «امام»، راهنمای معصوم و مفسر معتبر همان ارزش‌های الهی است، نه منشأ مستقل آن ها. بنابراین، حتی در الهیات شیعه نیز اگر شخص‌محوری جای ارزش‌محوری را بگیرد، با فلسفه امامت سازگار نیست؛ زیرا امام خود، مردم را به خدا، قرآن و عدالت دعوت می‌کند، نه به خویش به عنوان هدف نهایی.

ج – «دینِ ارزش‌پایه و دینِ فردپایه در نهج‌البلاغه»

برای بررسی چگونگی دین به گزاره های ذیل از نهج البلاغه اشاره می شود:

۱در نهج البلاغه، حق، معیار شناخت افراد است. از مشهورترین سخنان منسوب به امام علی(ع) این عبارت است: وَ قَالَ أَمِيرُ اَلْمُؤْمِنِينَ عَلَيْهِ السَّلاَمُ : اَلْحَقُّ لاَ يُعْرَفُ بِالرِّجَالِ اِعْرِفِ اَلْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ[12]. حق با شخصیت ها شناخته نمى‌شود. نخست حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى. این سخن، معیار را حق می‌داند، نه اشخاص.

۲. عدالت، محور حکومت علوی، در نامه ۵۳ (عهدنامه به مالک اشتر): واشعر قلبك الرحمة للرعية، والمحبة لهم، واللطف بهم، ولا تكونن عليهم سبعاً ضارياً تغتنم أكلهم، فإنهم صنفان إما أخ لك في الدين، أو نظير لك في الخلق…، امام مالک را به رحمت، عدالت، رعایت حقوق مردم و پرهیز از استبداد فرا می‌خواند. در سراسر این نامه، مشروعیت حکومت با عدالت و حقوق مردم گره خورده است، نه به مشروعیت الهی جایگاه حاکم[13].

۳. حق از اشخاص بزرگ‌تر است، در حکمت ۱۲۵ نهج‌البلاغه آمده است: لا يُعرَفُ الحقُّ بالرجال، اعرف الحقَّ تعرف أهله.

۴. بیعت، مسئولیت و رضایت مردم، در خطبه ۳ (شقشقیه) امام علی(ع) می‌فرماید که اگر حضور مردم و اتمام حجت نبود، زمام حکومت را رها می‌کردم: الإمامُ عليٌّ عليه السلام : لَولا حُضُورُ الحاضِرِ، و قِيامُ الحُجَّةِ بِوُجودِ الناصِرِ، و ما أخَذَ اللّه ُ عَلَى العُلَماءِ أن لا يُقارُّوا على كِظَّةِ ظالِمٍ، و لا سَغَبِ مَظلومٍ ، لأَلقَيتُ حَبلَها على غاربِهِا[14] . اگر نبود حضور آن جمعيت و تمام شدن حجّت با وجود يار و ياور و اگر نبود كه خداوند از دانايان پيمان گرفته است كه بر سيرى ستمگر و گرسنگى ستمديده رضايت ندهند ، هر آينه مهار شتر خلافت را بر شانه اش مى انداختم . این عبارت نشان می‌دهد که حتی امام، تحقق حکومت را وابسته به حضور و پذیرش مردم می‌داند.

۵. تقوا، معیار برتری، در خطبه ۱۹۳ (خطبه متقین)، ده‌ها ویژگی اخلاقی مؤمنان بیان می‌شود؛ مانند صداقت، عدالت، امانت، فروتنی و پرهیزگاری. هیچ‌یک از این ویژگی‌ها بر محور وابستگی به یک شخص تعریف نمی‌شوند، بلکه همگی ارزش‌های محوری هستند.

نتیجه آن که از متن نهج‌البلاغه جدول ذیل به دست می آید[15]:

جدول شماره 2 – دین ارزش پایه و فرد پایه در نهج البلاغه

دین ارزش‌پایهدین فردپایه
معیار، حق و عدالت است.معیار، شخصیت‌ها هستند
.امام، مجری و پاسدار حق استحق تابع شخصیت تلقی می‌شود
تقوا و عدالت منشأ مشروعیت‌اند…انتساب به اشخاص منشأ اصلی مشروعیت می‌شود
امکان نقد بر اساس حق وجود داردنقد اشخاص دشوار می‌شود

د – در ادامه به تفاوت های نظریه امامت و فرد محوری در نهج البلاغه می پردازیم.

جدول شماره 3 – تفاوت‌های «امامت» و «فردمحوری»

امامت در نهج‌البلاغهفردمحوری
امام خادم حق استحق تابع شخص تلقی می‌شود
مشروعیت با عدالت، تقوا و عمل به حق پیوند داردمشروعیت بر شخصیت یا جایگاه فرد استوار می‌شود
امام مردم را به خدا و حق دعوت می‌کندمردم به خودِ شخص دعوت می‌شوند
اطاعت در چارچوب اطاعت از خدا و حق معنا دارداطاعت از شخص، حتی مستقل از حق، برجسته می‌شود

۱. حق، معیار است نه اشخاص، در نهج‌البلاغه، امام علی(ع) در پاسخ به کسانی که شخصیت‌ها را معیار حق می‌دانستند، می‌فرماید: إِنَّ الْحَقَّ وَالْبَاطِلَ لَا يُعْرَفَانِ بِأَقْدَارِ الرِّجَالِ، اعْرِفِ الْحَقَّ تَعْرِفْ أَهْلَهُ. ذیل حکمت‌های مربوط به حق.

۲. امام (ع)، خود را مقید به حق می‌داند. در نامه ۵۳ نهج‌البلاغه به ، بیشترین تأکید بر عدالت، حقوق مردم، مبارزه با ظلم، وفای به عهد و پرهیز از استبداد است. امام هرگز نمی‌گوید «چون من امام هستم، اطاعت کن یا چون منصوب مستقیم من هستی واجب الطاعه می باشی»، بلکه معیار را ارزش‌های الهی قرار می‌دهد.

۳. پذیرش نقد

در خطبه ۲۱۶ نهج‌البلاغه امام علی(ع) می‌فرماید: فَلَا تَكُفُّوا عَنْ مَقَالَةٍ بِحَقٍّ، أَوْ مَشُورَةٍ بِعَدْلٍ. از گفتن سخن حق یا مشورت عادلانه با من خودداری نکنید. این سخن با فردمحوری ناسازگار است؛ زیرا در نظام فردمحور، نقد رهبر پذیرفته نیست، اما در اینجا امام مردم را به نقد و خیرخواهی دعوت می‌کند.

۴. حکومت وسیله است، نه هدف

در خطبه ۳۳ نهج‌البلاغه و نیز در گزارش مشهور مربوط به کفش وصله‌دار، امام حکومت را تنها در صورتی ارزشمند می‌داند که بتواند حق را برپا کند و باطل را از میان ببرد. این نگاه نشان می‌دهد که قدرت اصالت ندارد؛ این عدالت اصالت دارد.

از این رو، از منظر نهج‌البلاغه:امامت یک مسئولیت الهی برای پاسداری از حق و عدل است. از این رو، فردمحوری یا اندک سالاری یعنی تبدیل شخصیت به معیار حق، با روح نهج‌البلاغه سازگار نیست. امام علی(ع) نه مردم را به شخصیت خود، بلکه به خدا، عدالت، تقوا و حق فرا می‌خواند[16].

نتیجه گیری:

1 – حلقه اتصال مؤمن به دین، «خدا و ارزش‌های الهی» است؛ هرچند افرادی مانند پیامبران و پیشوایان، نقش راهنما و الگو را دارند، نه جایگزین ارزش‌ها؛

2 – اگر شخص‌محوری جای ارزش‌محوری را بگیرد، با فلسفه امامت سازگار نیست؛ زیرا امام خود، مردم را به خدا، قرآن و عدالت دعوت می‌کند، نه به خویش به عنوان هدف نهایی؛

3 – اسلام دین ارزش پایه است و هیچگاه علمای دین حتی معصومین (ع) نیز نمی توانند جانشین ارزش ها باشند.؛

4– در نهج البلاغه نیز امام علی(ع) مردم را به خود دعوت نمی کرد بلکه به خدا، عدالت، تقوا و حق فرا می‌خواند.

ه – کارکردهای دین ارزش پایه و فرد پایه

از آنجا که «دینداری فردپایه» الگویی است که در آن وفاداری به یک شخص بر وفاداری به ارزش‌ها و اصول دینی تقدم پیدا می کند، در تاریخ اسلام می‌توان رفتارها و نمونه‌های فراوانی را شناسایی کرد.

۱. غلو درباره شخصیت‌های دینی نخستین نمونه‌ها را قرآن خود نقد می‌کند؛ مانند غلو درباره پیامبران و صالحان:يَا أَهْلَ الْكِتَابِ لَا تَغْلُوا فِي دِينِكُمْ» (نساء: ۱۷۱؛ مائده: ۷۷). این اصل در جهان اسلام نیز مبنایی شد که هیچ انسانی جایگزین خدا و ارزش‌های الهی نشود.

۲. اطاعت از حاکم صرفاً به دلیل قدرت، در دوره هایی از تاریخ، بسیاری از فقیهان درباری، اطاعت از خلیفه را حتی در صورت ظلم لازم می‌دانستند. در مقابل، امام علی(ع) مشروعیت را وابسته به عدالت و حق می‌دانستند، نه صرف قدرت (نامه ۵۳).

۳. تعصب مذهبی، گاه در تاریخ، وابستگی به مذهب یا شخصیت‌های مذهبی چنان پررنگ شده که گفتار آنان بدون ارزیابی بر اساس قرآن و سنت پذیرفته شده است. این پدیده در میان پیروان مذاهب مختلف اسلامی، با شدت و ضعف متفاوت، دیده شده و اختصاص به یک مذهب ندارد.

۴. تبدیل امام یا شیخ به هدف، در برخی جریان‌های افراطی، رابطه با امام، مرشد یا شیخ، جای رابطه مستقیم با خدا را (به ویژه در بین اکثری عوام ) گرفته است. در حالی که در منابع اصیل اسلامی، امام و عالم، وسیله هدایت هستند، نه غایت دینداری.

امام علی(ع) در نهج‌البلاغه مردم را به حق، عدالت و تقوا دعوت می‌کند، نه به شخصیت خود. نامه 53 نهج البلاغه بیان می دارد: محور حکومت، عدالت و حقوق مردم است همچنین او بیان می دارد: «از گفتن سخن حق یا مشورت عادلانه با من خودداری نکنید[17]». این رویکرد با فردمحوری ناسازگار است.

شاخص‌های دینداری فردپایه

بر اساس قرآن و نهج‌البلاغه، می‌توان این شاخص‌ها را برشمرد:

  1. شخصیت، معیار تشخیص حق شود.
  2. نقد رهبران دینی ناممکن یا ناروا تلقی شود.
  3. وفاداری به فرد بر عدالت و حقیقت مقدم گردد.
  4. هویت دینی بیش از آن که بر ایمان و تقوا استوار باشد، بر وابستگی به یک شخص یا گروه استوار می شود.

نتیجه مترتب بر دین شخصیت زده و فرد پایه، البته تحمیق و تحقیر است

در مقابل، دینداری ارزش‌پایه دارای ویژگی‌های ذیل است:

  1. معیار، خدا، قرآن، حق و عدالت است؛
  2. رهبران دینی با میزان حق سنجیده می‌شوند؛
  3. اطاعت در چارچوب ارزش‌های الهی معنا دارد؛
  4. نقد خیرخواهانه و امر به معروف نسبت به حاکمان و عالمان پذیرفته می‌شود.[18]

نتیجه گیری:

محصول و ثمره مترتب بر دین با ارزش های پایدار و بنیادین، البته ثبات قدم در راه حق و رشد و شکوفایی و اخلاق است؛ چنانچه فرمود: إِنَّ الَّذِينَ قَالُوا رَبُّنَا اللَّهُ ثُمَّ اسْتَقَامُوا تَتَنَزَّلُ عَلَيْهِمُ الْمَلَائِكَةُ أَلَّا تَخَافُوا وَلَا تَحْزَنُوا وَأَبْشِرُوا بِالْجَنَّةِ الَّتِي كُنْتُمْ تُوعَدُونَ[19].

هر دو طیف گرایشات می‌تواند در هر سنت دینی پدید آید، ولی در هر صورت غلبه شخصیت بر معیارهای الهی، سازنده و شکل دهنده حماقتی در بین عوام دیندار است که سیاست مداران نقاب دار و متقلب در آن زمین اهداف خود را پیش می برند.

برای معرفی گروه دوم (دین فرد پایه )، می توان از یک تمثیل بسیار مشهور در سنت ذن بودایی استفاده کرد که می گوید: «وقتی انگشت به ماه اشاره می‌کند، نادان به انگشت نگاه می‌کند».

این تمثیل در تعالیم ذن برای بیان این نکته به کار می‌رود که: ماه معادل حقیقت، واقعیت یا مقصد و انگشت معادل پیامبر، استاد، کتاب یا هر وسیله هدایت است. پیام آن این است که انسان نباید در وسیله متوقف شود و هدف را فراموش کند[20]. از منظر اندیشه اسلامی نیز این تمثیل با آیاتی مانند: وَأَنَّ إِلَى رَبِّكَ الْمُنتَهَى[21] و نیز با این اصل که پیامبران مردم را به سوی خدا دعوت می‌کنند، نه به سوی خود، همخوانی مفهومی دارد. این تمثیل می‌تواند استعاره‌ای مناسب برای این ایده باشد که امام یا پیامبر، انگشتِ اشاره به ماهِ حقیقت است؛ نه این که خودِ انگشت، مقصد نهایی باشد.


[1]  – بنا به نقل رسول اكرم صلّى اللّه عليه و اله فرمود: همانا من دو چيز گرانبها در ميان شما مى‌گذارم كه اگر شما بر آن دو چنگ بزنيد هرگز گمراه نخواهيد شد بعد از من يكى كتاب خدا و ديگرى فرزندان منست اين دو از هم جدا نميشوند تا اينكه بر من وارد شوند در كنار حوض (إرشاد القلوب، جلد۱ ، صفحه۱۳۱).

[2]  – بقره، ۱۳۶

[3]  – حجرات: ۱۳

[4]  – احزاب: ۲۱

[5]  – نساء: ۸۰

[6]  – مدل های دیگر دینداری نیز وجود دارد ، از جمله دینداری منطقه ای و آباء و اجدادی یا شناسنامه ای از این قبیل هستند. ملی محور بحث ما انتخاب است کسانی که انتخابی ندارند البته محل بحث نیستند.

[7]  – نحل: ۹۰

[8]  – حجرات: ۱۳

[9]  – نساء: ۱۲۳

[10] هود: ۱۱۲

[11]  – سجده: ۲۴؛ انبیاء: ۷۳

[12]  – روضة الواعظین ,  جلد۱،  صفحه۳۱ 

[13]  – نهج‌البلاغه، نامه ۵۳.

[14]  – نهج البلاغة : الخطبة 3.

[15]   – خطبه‌های ۳، ۱۶، ۱۹۳، نامه ۵۳، حکمت ۱۲۵ (با توجه به تفاوت نسخه‌ها)

[16]  – خطبه ۳ (شقشقیه) / خطبه ۲۱۶ /نامه ۵۳ (عهدنامه مالک اشتر)

[17]  – خطبه 216

[18]  -همان خطبه  و خطبه ۳، نامه ۵۳.

[19] – سوره فصلت، آیه 30

[20]  – این تمثیل گاه به کنفوسیوس، گاه به بروس لی (که آن را در فیلم‌ها و مصاحبه‌هایش نقل می‌کرد) و گاه به استادان ذن نسبت داده می‌شود، اما انتساب قطعی آن به هیچ‌یک از این افراد اثبات نشده است.

[21]  – نجم ۴۲

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *