مقدمه:

انسان موجودی تربیت پذیر، یادگیرنده و در حال شدن مستمر و تدریجی است. از این رو برای تکامل و توسعه خود نیاز مند آموزش های هدفمند است. مهم آن است که آموزش و قدرت یادگیری در خدمت انسان و اهداف انسانی(انسان گرا) باشد. عدم برخورداری از آموزش به عنوان حقی عمومی و زیر ساختی، از نظر حقوق بشر و حقوق طبیعی انسان ها حتما ظلم بزرگی به سرنوست برخی از کودکان و نو جوانان کم برخوردار است. همچنین است آموزش ها و مدرسه های بی کیفیت. هر چند مقصود ما از آموزش، آموزش ها عام و مادام العمر است. با این حال، نقش اولیه کودکستان ها و مدارس را نمی توان کم اهمیت تلقی کرد. در این مقاله به تعلیم و تربیت و نسبت آن با انواع اسلام قرآنی و اسلام فقاهتی می پردازیم.

قرآن متنی برای آموختن

قرآن به‌عنوان متن پرسش‌زا و بعضا با پاسخ های فرا بشری است و منبع آگاهی های علمی فرا علمی است. از طرفی اصولا، دین به‌مثابه ابزار هدایت انسان در بردارنده نوعی از «افق معنایی» برای تربیت مسئولیت‌پذیر و تمرین تصمیم اخلاقی مستقل است و نه ابزار قدرت و انقیاد طلبی از مردمان. از این رو، تربیت دینی، تربیت معطوف به رشد است و نه تربیت معطوف به تحقیر استعدادها و توانایی های انسانی و نه برای سرکوب کنشگری او.

تعریف و  تمایز مفهومی: تعلیم، تربیت و ایدئولوژی

الف) تعلیم: تعلیم ناظر به انتقال دانش، مهارت و اطلاعات است. در حالت سالم، تعلیم: قدرت تفکر انتقادی می‌دهد که توان داوری اخلاقی مستقل را تقویت می‌کند.اما در نظام‌های ایدئولوژیک: تعلیم به آموزش گزینشی تقلیل می‌یابد، پرسش‌گری حذف و «حفظ و اطاعت» جایگزین می‌شود.

 ب) تربیت : تربیت یعنی شکل‌دهی به شخصیت، عواطف، وفاداری‌ها و حساسیت‌های اخلاقی. در تربیت ایدئولوژیک: اطاعت «فضیلت» می‌شود، شک، «انحراف» تلقی می‌شود، همدلی انسانی مشروط(به خودی/غیرخودی) می‌شود. در چنین وضعیتی فرد ممکن است درد دیگری را ببیند، اما آن را «مستحق» آن بداند[1].

ج) ارزش‌های ایدئولوژیک، ایدئولوژی وقتی خطرناک می‌شود که: حقیقت را انحصاری کند، انسان را تابع «هدف مقدس» سازد، خشونت را «ضروری»، «مقدس» و یا «دفاعی» بنامد. در این صورت، ارزش‌ها، دیگر اخلاقی نیستند، بلکه ابزاری خواهند بود.

تربیت رشد و تربیت سرکوب:

1 – در قرائت انسانی و رحمانی از دین، اگر دین برای هدایت انسانی آزاد و مختار است، لذا بعد از یکتای هستی بخش تنها سیطره انسان بر خود مطرح است. با چنین پیش فرضی البته سیطره دیگری بر انسان همانند بت های ذهنی و عینی جایی ندارند.

2 – در قرائت اسلام سیاسی بنیادگرا از دین، مصالح دینی بر مصالح و منافع انسانی و موضوع هویت فرد پیشی می گیرد و اطاعت پذیری از متولیانِ تقدیس شده ی ایدئولوژی، اصل می شود. در این قرائت اصل بر آزادی انسان نیست، بلکه بر جمعیت انبوه و اطاعت پذیر است.  

تربیت رشد و تربیت سرکوب در سیره علوی نیز در همین امتداد می باشد:

اولا، علی(ع) حکومت را حق ذاتی خود نمی‌داند، بلکه آن را امانت مردم می‌شمارد: لَوْلَا حُضُورُ الْحَاضِرِ… لَأَلْقَيْتُ حَبْلَهَا عَلَى غَارِبِهَا[2] . او قدرت، بدون رضایت و عدالت را بی‌ارزش می داند؛

ثانیا، اصل بنیادین در سیره علی(ع) عبارت است از: «تقدم حق انسان بر حق حکومت». در همین رابطه حق اعتراض عمومی به رسمیت شناخته می شود. در خطبه‌ای بی‌نظیر بیان می دارد: لا تَكُفُّوا عَن مَقالَةٍ بِحَقٍّ ، أو مَشورَةٍ بِعَدلٍ؛ فإنّي لَستُ في نَفسِي بِفَوقِ أن اُخطِئَ ، و لا آمَنُ ذلكَ مِن فِعلي ، إلاّ أن يَكفِيَ اللّه ُ مِن نَفسِي ما هُو أملَكُ بهِ مِنّي[3] . بنا به نقل، او بیان می دارد: از گفتن سخن حق، يا مشورت دادن عادلانه، خوددارى نكنيد؛ زيرا من خود را بالاتر از اين كه خطا كنم نمى دانم و از اشتباه ايمن نيستم، مگر اين كه خداى بزرگ مرا حفظ كند كه اختياردار هموست.  در واقع او  نه فقط اجازه، بلکه دعوت به نقد می کند. او معتقد است حاکم، نیازمند اصلاح از سوی مردم است. در منطق علی(ع)، خاموش‌کردن اعتراض عینیت فساد در قدرت است.

درباره‌ی خوارج که آشکارا علیه او شعار می‌دادند حکایتی نقل می شود: امير المؤمنين (ع) در كوفه خطبه مى خواند كه يكى از خوارج برخاست و گفت: حكومت را جز خدا نشايد! امير المؤمنين خاموش ماند. آنگاه ديگرى و ديگرى برخاست، تا آن كه شمار زيادى از آنان برخاستند [و همين سخن را تكرار كردند]. در اين هنگام على (ع) فرمود: سخن حقّى است كه از آن اراده باطل مى شود. شما نزد ما از سه امتياز برخورداريد: از نماز خواندن شما در مساجد جلوگيرى نمى كنيم، تا زمانى كه دست در دست ما داريد شما را از غنيمت محروم نمى سازيم و تا شما با ما جنگ را نياغازيد ما جنگ با شما را آغاز نمى كنيم[4].

این رفتار، بی‌سابقه در تاریخ قدرت سیاسی است. خط قرمز علی(ع): خشونت پیش‌دستانه است، او آغاز خشونت را فساد اخلاقی می‌دانست: لَا تُقَاتِلُوا الْخَوَارِجَ بَعْدِي، فَلَيْسَ مَنْ طَلَبَ الْحَقَّ فَأَخْطَأَهُ كَمَنْ طَلَبَ الْبَاطِلَ فَأَدْرَكَهُ.[5] بعد از من با خوارج نبرد نکنيد! زيرا کسى که در جستجوى حق بوده و خطا کرده، همانند آن کس که طالب باطل بوده و آن را بدست آورده است، نمى باشد. این جمله، هرگونه سرکوب معترضِ غیرمسلح را نفی می‌کند؛

ثالثا، تربیت برای علی (ع) پرورش عقول و بارور سازی وجدان هاست.

الف – تربیت در سیره علی(ع): انسان سازی از طریق شکوفایی عقول و پرورش وجدان های بیدار است. در نامه‌ی تاریخی به مالک اشتر: وَأَشْعِرْ قَلْبَكَ الرَّحْمَةَ لِلرَّعِيَّةِ… فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، أَوْ نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ، مردم ابزار حکومت نیستند  حتی غیرهمفکر، «نظیر تو در خلقت» است[6].

ب – حکومت برای علی (ع) نه تقدس دارد و نه موضوعیت. برای او وسیله‌ی عدالت است، نه غایت و این دقیقاً نقطه‌ی مقابل منطق «حفظ نظام به هر قیمت» است. «دستور» مسئولیت را ساقط نمی‌کند: لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ. در منطق او اطاعت مطلق وجود ندارد؛ اگر فرمان ظالمانه است، اطاعت حرام است و  مأمور ظالم در ظلم، شریک ظالم است در سیره‌ی او: انسان مسئول است و نه معذور. او عدالت را مقدم بر بقا می داند. لذا علی(ع) نه فقط سرکوب نکرد، بلکه الگوی اخلاقیِ مقاومت در برابر وسوسه‌ی سرکوب را بنا گذاشت.

پیوند تعلیم و تربیت ایدئولوژیک با سرکوب خشن

آنچه تعلیم و تربیت ایدئولوژیک به ارمغان می آورد عبارت است از:

۱. تعلیق وجدان فردی

آموزش ایدئولوژیک به فرد می‌آموزد: تو مسئول نیستی؛ مأموری. این همان چیزی است که هانا آرنت آن را ابتذال شر می‌نامد[7].

۲. غیرانسانی‌سازی «دیگری» از طریق تعلیم و تربیت:

وقتی معترض، فتنه‌گر و منتقد، دشمن و هموطن، عامل بیگانه می شود انسان نیست. از این رو، وقتی «دیگری» انسان نباشد، خشونت آسان می‌شود.

۳. جایگزینی اخلاق و ارزش با وفاداری

در تربیت ایدئولوژیک: معیار خوب و بد، وفاداری به امری است که قدسی سازی شده از جمله رهبر یا نظام. در این رویکرد عدالت، حفظ قدرت است و دین و ملت، ابزار مشروعیت می شوند. در این فضاست که سرکوب «وظیفه اخلاقی» معرفی می‌گردد.

در تربیت ایدئولوژیک، برای  تولید «وفاداران»، نظام آموزشی انسان‌های فرمان‌بر می‌سازد، نه مسئول و تکنسین خشونت تربیت می‌کند، نه شهروند. در این رویکرد البته سرکوب هموطن، «جنایت» نیست، بلکه «انجام مأموریت» است[8].

نتیجه آن که، هر نظام آموزشی که تعلیم را از تفکر انتقادی تهی کند، تربیت را از همدلی انسانی جدا سازد و ارزش‌ها را مطلق و غیرقابل پرسش نماید، دیر یا زود به سرکوب خشن می‌رسد.

تربیت بد، خشن و غیر انسانی(تجربه‌ی مشخص ایران)،

1 – بزرگترین چالش نظام آموزشی در ایران  پس از ۱۳۵۷ مثلث «دولت–ایدئولوژی–آموزش» است. در ایرانِ پس از انقلاب، تعلیم و تربیت از همان ابتدا بخشی از پروژه‌ی دولت‌سازی ایدئولوژیک شد، نه نهادی مستقل برای پرورش شهروند و سه هدف هم‌زمان دنبال شد:

  1. بازتعریف هویت (مسلمان انقلابی به‌جای شهروند ایرانی)
  2. انحصار حقیقت (قرائت رسمی از دین/انقلاب)
  3. نهادینه‌سازی اطاعت (نه مشارکت انتقادی)

این ترکیب، بستر لازم را برای یکسان سازی و سرکوب دیگری فراهم ساخت.

۲. تعلیم در ایران پس از 1357 به تلقین تنزل پیدا کرد. دانش‌آموز و دانشجو: با «امر مقدس» آشنا می‌شود اما با حقوق انسان، حق اعتراض، یا خطای قدرت نه.

 3 – تربیت در ایران پس از 1357 به مهندسی وفاداری روی آورد. این تربیت، همدلی را مشروط می‌کند: هموطنِ معترض، دیگر «هموطن» نیست.

۴-  ارزش‌های ایدئولوژیک پس از 1357 منتهی به تقدیس قدرت و تعلیق اخلاق شد. نمونه های چنین رویکردی در گفتمان رسمی عبارتند از:

حفظ نظام به عنوان اوجب واجبات؛

خشونت به عنوان ضرورت تاریخی؛

قربانی به عنوان هزینه‌ی اجتناب‌ناپذیر.

نتیجه آن که نوعی جابه‌جایی خطرناک رخ می‌دهد. اخلاق از «امر انسانی» به «مصلحت اندیشی دیگری برای انسان» منتقل می‌شود. این دقیقاً نقطه‌ای است که خشونت ورزی مشروع می‌شود. در این رویکرد سرکوب نه انحراف، بلکه به کارکرد سیستم تبدیل می شود. و این اصولا، نتیجه‌ی «بدآموزی اتفاقی» نیست؛ محصول منطقیِ پیوند تعلیمِ غیرانتقادی، تربیتِ وفادارمحور و ارزش‌های ایدئولوژیکِ مطلق‌گراست.

بررسی پدیده خشونت و سرکوب از نقطه نظر مبانی

محور کانونی و تمرکز قرآن بر انسان است، برخی از دلایل این مدعا در ذیل ارائه شده است:

1 – در قرآن، نقطه‌ی ثقل «انسان» است، نه قدرت، نه دولت، نه ایدئولوژی: وَلَقَدْ كَرَّمْنَ – ا بَنِي آدَمَ کرامت، ذاتی است، نه مشروط[9] ؛

۲. تعلیم در قرآن معادل، فهم، دانایی و بیدارسازی عقل است و نه آموزش انقیاد. قرآن مدام از افعالی مثل: یعقلون / یتفکرون / یتدبرون و مانند آن استفاده می‌کند؛ نه از یقلدون و یطیعون و اصولا، در قرآن، بی‌فکری گناه است .

 خطر آموزش غیرعقلانی، قرآن بارها از «اتباع کورکورانه» انتقاد می‌کند: إِنَّا وَجَدْنَا آبَاءَنَا عَلَى أُمَّةٍ… [10]. این دقیقاً همان منطقی است که در آموزش ایدئولوژیک بازتولید می‌شود. تعلیمِ بدون عقل، زمینه‌ساز خشونت مشروع‌نماست؛

۳. تربیت در قرآن: مسئولیتی فردی است، نه اطاعت کور. اصل بنیادین وَلَا تَزِرُ وَازِرَةٌ وِزْرَ أُخْرَى[11]،  هیچ‌کس نمی‌تواند بگوید «مأمور بودم» ، مسئولیت اخلاقی غیرقابل واگذاری است.  

۴. ارزش‌های قرآنی: عدالت حتی علیه خودی را تجویز می نماید. یکی از رادیکال‌ترین آیات قرآن: كُونُوا قَوَّامِينَ بِالْقِسْطِ… وَلَا يَجْرِمَنَّكُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا[12] است. حتی بر علیه دشمن، بی‌عدالتی مجوزی ندارد؛

5 – ارزش کرامت و جان انسان در قرآن جدی است. از این رو، اصل بنیادین مَن قَتَلَ نَفْسًا بِغَيْرِ نَفْسٍ أوفَسادٍ فِی الأَرضِ فَکانَّما قَتَلَ النَّاسَ جَمِيعًا[13]. جان انسان، فوق هر مصلحت سیاسی است و هیچ «هدف مقدسی» بالاتر از جان نیست؛

۶. بزرگ‌ترین خیانت: دینی‌سازی خشونت و سرکوب است. قرآن به‌صراحت هشدار می‌دهد: وَلَا تَلْبِسُوا الْحَقَّ بِالْبَاطِلِ[14]. وقتی خشونت، دینی می شود سرکوب، واجب تلقی شده و معترض، محارب معرفی می گردد و  این لُبس حق به باطل است.

 نکته آن که، از منظر قرآن، تعلیم باید عقل را آزاد کند، تربیت باید وجدان را بسازد و ارزش‌ها باید انسان‌محور باشند.

در نقطه مقابل، هر جا عقل تعطیل شد، وجدان تعلیق شد و انسان قربانی «حقارت»، «خشونت» و «مصلحت» شد! آنجا حقیقت قرآن غایب است.

چطور می‌توان آموزش و تربیت را از چرخه‌ی تربیتِ ایدئولوژیکِ مولّدِ سرکوب بیرون آورد؟

۱. سطح مبنایی: تغییر «فلسفه‌ی تربیت»

۱. در تربیت رهایی‌بخش: انسان «هدف» است و نه ابزار : هر نظام تربیتی که انسان را ابزار کند، ذاتاً سرکوب‌زاست: وَلَقَدْ كَرَّمْنَا بَنِي آدَمَ[15] یا در کلام منقول از حضر علی (ع) است که فرمود: فَإِنَّهُمْ صِنْفَانِ: إِمَّا أَخٌ لَكَ فِي الدِّينِ، أَوْ نَظِيرٌ لَكَ فِي الْخَلْقِ[16]. اصولا، علی (ع) حق خطا و حق نقد را به رسمیت می شناسد و نقد را تهدید تلقی نمی‌کند و خطا را بخشی از رشد می‌داند سیره‌ی علی(ع): دعوت علنی به نقد حاکم است.

در تربیت رهایی‌بخش: هیچ «هدف مقدسی» مجوز ظلم نیست و اخلاق غیرقابل تعلیق است. چنانچه فرمود: لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ…[17] .

در تعلیم و تربیت عقلانی أَفَلَا تَعْقِلُونَ، توان زمین گذاشتن اوهام و خرافات و خشونت وجود دارد.  

تعلیم اخلاقی: تمرین دیدن «دیگری» به‌عنوان انسان شامل: آموزش همدلی، رنج‌ فهمی

نتیجه گیری :

قربانی تعارض بین تعلیم و تربیت ایدئولوژیک با تعلیم و تربیت انسانی، «انسان» و «توسعه» است چرا که با تربیت ایدئولوژیک، مثلث جهل، خشونت و عبودیت شکل گرفته و راه را بر اخلاق، همزیستی، صلح و تربیت عرفی و توسعه انسانی مسدود می نماید.  


[1]  – این از آنجاست که فقه سیاسی حاکم در ایران:  فقه قدرت است، نه فقه هدایت. لذا: انسان‌محور نیست، عدالت‌محور نیست، لذا قرآنی نیست،  و تا زمانی که: «حفظ نظام» جای «حفظ انسان» را بگیرد

«اطاعت» جای «مسئولیت»

و «مصلحت» جای «عدالت»

سرکوب نه انحراف، بلکه وظیفه فقهی تلقی خواهد شد.

[2]  – نهج‌البلاغه، خطبه ۳)

[3]  – نهج البلاغة : الخطبة 216

[4]  – 1942.مستدرك الوسائل

[5]  – خطبه 61 نهج البلاغه ، نهج البلاغه ( نسخه صبحی صالح ) و تحف العقول ( ابن شعبه حرانی )

[6] – نامه به مالک اشتر

[7]  –

[8]  – فقه حاکم، عملاً می‌گوید: مأمور، معذور است. درحالی‌که: این اصل، نه قرآنی است نه علوی نه حتی فقهیِ اصیل لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِي مَعْصِيَةِ الْخَالِقِ. فقه حاکم، وفاداری را معیار می‌کند.در قرآن: اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى /  تقوا بدون عدالت، بی‌معناست.

[9]– اسراء، ۷۰

[10]– زخرف، ۲۳

[11]  – انعام، ۱۶۴

[12] – مائده، ۸

[13]  – مائده، ۳۲

[14]  – بقره، ۴۲

[15]  – سوره اسراء آیه 70

[16]  – نهج البلاغه نامه 53

[17]  –

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *